اتفاق
در این ماه رمضون چند تا اتفاقی افتاد که خوشحالم کرد
نه اینکه فکر کنی پریدم هوا . نه
از اون لذت هایی که روح آدمو واقعا تزکیه میکنه خوشحالی آروم و نرم و لبخندی که خوشنودیمو زیاد کرد .
3 تا از همسایه هامون خرید کردن..............
یکیشون خونه و 2 تایه دیگه ماشینشون را به مدل بهتری تبدیل کردن
میدونی چرا خوشنوووووووووود شدم چون :
مردهای این 3 تا خانواده از ته دل ذوق زده بودن - پول زحمت کشی وقتی به ثمر میشینه اونوقته که از ته دل ذوق میکنی و پولی که حق دیگرون بوده تورو به باد غبغب مبتلا میکنه .
و این را از چشماشون میشد دید که چقدر خوشحالند که تونستند بالاخره اون چیزهایی را که انتظار خانواده هاشون بوده را برآورده کنند .
وقتی من و افشین بهشون تبریک گفتیم ( با اینکه در یک زمان نبود و در روزهای مختلف اتفاق افتاد) عکس العمل ها مثل هم بود از ته ته قلبشون خوشحال بودن و برق زد چشمهاشون یکجور
از خدا خواستم واقعا مرد هرخانواده ای که با تمام وجودش زحمت میکشه و به قول معروف لقمه حلال میزاره تو سفره خونه اش به اونچه که لیاقتش را داره برسون
آمین
و اتفاق آخر و خبر خوشی بهم دادند که مریم یکی از فامیلهای دور دور خانواده شوهرم بعد از 8 سال طلاق ، بالاخره دخترش فاطمه را دید . حالا کاری ندارم که چه جوری خانواده شوهرش به اون جفا کرده بودند و چه به سر این زن واقعا خوش نیت و ساده آورده بودند که مجبور شد طلاق بگیره و جرات نکرد بره به شهری که خانواده شوهرش اونجا زندگی میکردند تا دخترش را ببینه
مهم این بود که خدا حاجتش را داد و این خبر اینقدر لذت داشت برام که انگار خدا همه حاجت هامو داده بود . مگر فرقی میکنه خوشحالم به خاطر خوشحالیت مریم جون


اتفاق
